خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشتعمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت
۲
داشتم بسیار درد و حسرت از آزار اوبا من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت
۳
دیده بخت من از نادیدن او تیره بودروشن آن چشمی که بینایی ازان رخسار داشت
۴
کار او آن بود کآرد عاشقان را دل به دستچون مرا افتاد با او کار دست از کار داشت
صفحهٔ ۱ از ۲