شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشتویرانه ما روشنی از پرتو مه داشت
۲
دل داشت در آن زلف سیه خانه ازین پیشآن بخت کجا شد که دل خانه سیه داشت
۳
سیل مژه بربود مرا همچو خس از جایخود را نتوانم دگر از گریه نگه داشت
۴
دی جلوه کنان می شدی اندر صف خوبانبا حشمت و جاهی که نه سلطان نه سپه داشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth