شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلندوه که خون شد جگرم زین دل دشوار پسوند
۲
رنج بی فایده چندین مکش ای خواجه حکیمکی بود مرهم داغ تو مرا فایده مند
۳
هر درختی که دلم در چمن عیش نشاندتندباد غمت آمد همه از بیخ بکند
۴
خنده غنچه بود وقت گل از گریه ابرگریه من نگر ای غنچه سیراب و بخند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth