شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپردجویای آب تشنه لب اندر سراب مرد
۲
یاری که پاک کرد به دامن رخم ز اشکخون جگر چکید چو دامان خود فشرد
۳
لاغر شدم چنان که چو چنگ از برون پوستبر تن رگی که هست مرا می توان شمرد
۴
عاشق نهاده جان به کف آمد به پیش تودرویش خدمتی که توانست پیش برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth