خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکردوز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد
۲
بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاکهرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد
۳
دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالهاکی تواند صبر ازو سالی که ماهی هم نکرد
۴
هر که با روی چو زر گشت از گدایان درشمایل مالی نشد پروای جاهی هم نکرد
صفحهٔ ۱ از ۲