خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آیددمد آنجا گل حسرت وز آن گل بوی خون آید
۲
شبی خواهم به خواب آید مرا آن ماهرو لیکنکسی را کز چنان رو دور ماند خواب چون آید
۳
خدا را ای فسونگر درد سر کم ده که هجر اونه زانسان برد خوابم کان به تعویذ و فسون آید
۴
اگر گردون به هم سنجد غم مجنون و درد مننه مردم گر نه دردم از غم مجنون فزون آید
صفحهٔ ۱ از ۲