شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آیدمرا تیر بلا بر سینه اندوهگین آید
۲
بلا گویند می آید ز بالا راست است آریبلای جان من اینک ازان بالای زین آید
۳
گهی کاید چنین خندان و خوش خلقی شود کشتهمعاذالله اگر ناگاه بر آهنگ کین آید
۴
چو از توسن همی آیی فرو بر چشم من نه پادریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth