شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آیدزند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید
۲
بر آن اندام نازک چون پسندم بار پیراهنکه بر وی سایه گلبرگ هم دانم گران آید
۳
به حلق تشنه آب زندگی دانی چه خوش باشدمرا تیغ جفایت بر گلو خوشتر ازان آید
۴
چو نی هر استخوانم شد ز پیکان تو روزنهاکنون گر دم زنم صد ناله از هر استخوان آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth