شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرشب از زلف تو حال من پریشان‌تر بودهردم از لعل تو چشمم گوهرافشان‌تر بود
۲
گرچه نتواند ز جا جنبید سرو جویباربر قدت از شاخ نی در آب لرزان‌تر بود
۳
گفتیم یک بوسه خواهی یا دو دشنام از لبمهرچه کمتر جان من دانی که آسان‌تر بود
۴
چاره حیرانی خود زیر بار عشق توهرکه را پرسم ز من صدبار حیران‌تر بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth