شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقیا اطراف باغ از سبزه تر تازه شدجام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد
۲
گل به وجه ساغر می در میان آورد زردر سر نرگس هوای ساغر زر تازه شد
۳
بزم گلشن را ز لاله جام لعل آمد پدیدافسر گل را ز ژاله عقد گوهر تازه شد
۴
بلبلان را جان به بوی صحبت گل زنده گشتقمریان را میل دل سوی صنوبر تازه شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth