شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب دل سوخته آهی ز سر درد کشیدصبح بشنید همان دم نفس سرد کشید
۲
من و جام می و شکر کرم پیر مغانکه به میخانه مرا همت آن مرد کشید
۳
دارم از دوست غباری که چو من گرد شدمدر ره او ز چه رو دامن ازین درد کشید
۴
ماه در خط شود از رشک تو زینسان که رختگرد خورشید خط غالیه پرورد کشید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth