خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من از خوی تو هر چند که بی داد رودچون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
۲
گره طره مشکین مگشا پیش صباعمر صد دل شده مپسند که بر باد رود
۳
تا به کی عاشق دلخسته به امید وصالشادمان سوی درت آید و ناشاد رود
۴
نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیستکه خیال رخش از خاطر فرهاد رود
صفحهٔ ۱ از ۲