شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون روداز شیشه تا درست بود باده چون رود
۲
از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روانمپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود
۳
هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهیبس عقل ذوفنون که به قید جنون رود
۴
آن گرمرو به عشق سزد کز کمال شوقپروانه وش به آتش سوزان درون رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth