خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کار دل عاشق با کافر چین افتدبه زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد
۲
جایی که بود تابان خورشید مکن جولانحیف است کزان بالا سایه به زمین افتد
۳
عشق تو به مهر و کین هر چند زند قرعهمشکل که به نام من جز قرعه کین افتد
۴
هر جا که جعد برقی از آتش عشق توصد دلشده را شعله در خرمن دین افتد
صفحهٔ ۱ از ۲