شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتدز چاک سینه چون آتش جهد در بسترم افتد
۲
چو در جانم زدی آتش برون ران از در خویشممبادا در حریم مجلست خاکسترم افتد
۳
نشست اندر سرم سنگ جفایت گر سرم از تنفتد بهتر که این تاج کرامت از سرم افتد
۴
نخواهم کشتنت گویی ولی با آن لب و غمزهکه خونخوارند و خونریز این سخن چون باورم افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth