شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمم از گریه چو در ورطه خون می‌افتدراز پنهان دل از پرده برون می‌افتد
۲
به ختم آن زلف نگون است و مرا در ره عشقهرچه می‌افتد ازین بخت نگون می‌افتد
۳
بی‌تو گم شد اثرم وز غم تو در عجبمکه به سر وقت من گمشده چون می‌افتد
۴
گذر دیده شد آغشته به خون دل ازانپاره‌های جگر آلوده به خون می‌افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth