شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بمانددود زود از خانه بیرون رفت لیک آتش بماند
۲
ناخوشیها دید مجنون از غم لیلی ولیبهر ارباب دل از وی داستانی خوش بماند
۳
مست می راندی میان شهر دی ابرش سواربس عزیزان را که سر زیر سم ابرش بماند
۴
کرده بودی وعده تیری وه کزین بخت دژمآنچه بایستی مرا در دل در آن ترکش بماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth