خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماندبر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند
۲
روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجاکز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند
۳
گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشمعمرها چشمم به راه انتظار او بماند
۴
گرد رخسارش نه خط است آنکه چون زلفش ز بادعنبرافشان گشت گردی بر عذار او بماند
صفحهٔ ۱ از ۲