خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه پیش تو مرا هیچ ره و روی نماندروی من جز پی اقبال تو هر سوی نماند
۲
خانه ای بود به کوی طرب از وصل توامشد خراب از غمت آن خانه و آن کوی نماند
۳
بس که از موی میان تو جدا موییدمتنم از مویه چو مویی شد و آن موی نماند
۴
جوی چشمم ز خیال رخت آبادان بودتا تو رفتی ز نظر آب درین جوی نماند
صفحهٔ ۱ از ۲