خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی کو شب به بالین من بیمار میگردددلش از نالههای زار من افگار میگردد
۲
غم من خور خدا را پیشتر زان دم که گویندتفلان دیوانه گشته گرد هر بازار میگردد
۳
رخت بنما که بر من جان سپردن در دم آخرز محرومی دیدار این چنین دشوار میگردد
۴
خوش آن روزی که گفتی با رفیقان چون مرا دیدیکه این مسکین به کوی ما چرا بسیار میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲