خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار جستم که غم از خاطر غمگین ببردنه که جان کاهد و دل خون کند و دین ببرد
۲
دل سپردم به بتی تا شود آرام دلمنه که تسکین و قرار از من مسکین ببرد
۳
من در آن غم که دل از وی به چه فن بستانماو در اندیشه که جان را به چه آیین ببرد
۴
گر دهد خوی تو صد غصه ز دل تلخی آنلب لعل تو به یک نکته شیرین ببرد
صفحهٔ ۱ از ۳