شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو مست من ز خمار شبانه برخیزدهزار فتنه و شور از زمانه برخیزد
۲
چو تیر جور نهد بر کمان ز میدانشهزار کشته برای نشانه برخیزد
۳
نشان من به خیال میان او گم بادبود خیال دویی از میانه برخیزد
۴
ز تف خون دلم بس که نم رود بالاگیاه محنتم از بام خانه برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth