خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهدخون خواری آن شوخ بین کز بهر کشتن جان دهد
۲
خاکم پس از فرسودگی ریزید در میدان اوباشد سمند خویش را روزی بر آن جولان دهد
۳
جانم فدای ساقیی کو آشکارا می خوردوان دم که دور ما رسد خونابه پنهان دهد
۴
گر سایه بر خار افکند آن گل عذار غنچه لبآن خار شاخ گل شود بر غنچه خندان دهد
صفحهٔ ۱ از ۲