شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مبادزیر لب خندید و گفتا بیش باد و کم مباد
۲
گفتمش سررشته کارم شد از زلف تو گمگفت کار کس چنین آشفته و در هم مباد
۳
گفتمش بهر تو می ریزم ز مژگان در اشکگفت یارب هرگز این ابر کرم بی نم مباد
۴
گفتمش شد قامتم چون حلقه اشکم چون نگینگفت جز حرف وفایم نقش این خاتم مباد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth