خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز سر کویش من آواره را مسکن مبادبلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مباد
۲
بر درش شبها سگان را جا و من محروم ازانوه چه روز است این که دارم سگ به روز من مباد
۳
دیگران را دیده روشن گرچه از مردم بودجز به روی آن پریرو چشم من روشن مباد
۴
گرچه هر دم خاک گردد در رهش صد جان پاکهیچ گه زین رهگذر گردی بر آن دامن مباد
صفحهٔ ۱ از ۲