خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسدز شمیم جعد معنبرش به مشام جان اثری رسد
۲
نزنم دمی به هوای او که مرا ز خوان عطای اونه حوالهٔ المی شود نه نوالهٔ جگری رسد
۳
به زلال وصل خود از دلم بنشان حرارت شوق راکه مباد از آتش آه من به تو آفت شرری رسد
۴
به خدنگ های جفای تو چه بلا خوشم که هنوز ازانز دلم نکرده یکی گذر ز قفای آن دگری رسد
صفحهٔ ۱ از ۲