شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن کیست که شهری همه دیوانه اویندمفتون شده نرگس مستانه اویند
۲
زان پیش که شمع رخش افروخته گرددمرغان اولی اجنحه پروانه اویند
۳
زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریختجانها مگسان لب پیمانه اویند
۴
هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبانجاروب کشان در کاشانه اویند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth