شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختندپشته پشته کشته در کوی تو بر هم ریختند
۲
صد هزاران صورت اندر قالب حسن و جمالریختند اما ز تو مطبوع تر کم ریختند
۳
هر چه در عالم همی بینم نمی ماند به توشکل تو گویی نه از ارکان عالم ریختند
۴
نقشبندان گاه تصویر لب و دندان تودر دهان غنچه تر عقد شبنم ریختند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth