خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزددلم گردد ز غم خون خونم از مژگان فرو ریزد
۲
ملایک بس که می گریند شبها از فغان منعجب نبود که چون ابر از فلک باران فرو ریزد
۳
ز بس دامنکشان بر کشتگان خود گذشت آن گلاگر دامن فشارد خونش از دامان فرو ریزد
۴
چنان پر شد مرا سینه ز پیکان های آن بدخوکه گر تیغش در او چاک افکند پیکان فرو ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲