خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خودما و دلی چون غنچه خون بی سَرو گل رخسار خود
۲
خلقی شده در جست و جو هر سو که ماه عید کوعید من آن کان ماهرو بنمایدم دیدار خود
۳
تا چند خون دل خورم کو ساقی جان پرورمتا ز آتش می آورم آبی به روی کار خود
۴
هر کس به کنج خلوتی با مطربی در عشرتیعشاق را هم حالتی با ناله های زار خود
صفحهٔ ۱ از ۲