خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیاردارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار
۲
چون سواد دیده ام دریا کند بغداد راسیل چشم دجله بارم گر شود با دجله یار
۳
گر نبردی آرزوی یثربم از کف زمامکی فتادی بر خراب آباد بغدادم گذر
۴
این نه باغ داد خارستان بیداد است لیکنیست جز ارباب دل را دل ز خار او فگار
صفحهٔ ۱ از ۲