شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد بهار و گلرخ من در سفر هنوزخندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز
۲
شاخ شکوفه از خطر دی برست لیکباشد ز آه سرد منش صد خطر هنوز
۳
آمد درخت گل به بر اما چه فایدهچون آن نهال تازه نیامد به بر هنوز
۴
از سرو و گل چه سود خبر گفتنم که منزان سرو گلعذار ندارم خبر هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth