خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و من ملازم این منزلم هنوزز آب مژه به کوی تو پا در گلم هنوز
۲
راندی چو برق محمل خود گرم و من چو ابردر گریه و فغان ز پی محملم هنوز
۳
بگسست چون زمام شتر رشته حیاتدست از دوال محمل تو نگسلم هنوز
۴
ای گشته دل ز تیغ جفای توام دو نیمبا من دو دل مباش که من یک دلم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲