خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگزدل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز
۲
کردم آباد به صد خون جگر خانه چشمجا درین منزل آباد نکردی هرگز
۳
گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گرانیا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز
۴
بارها از لب خود عشوه شیرین دادیفکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲