خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوشدردا که تو می آیی و من می روم از هوش
۲
من لذت دیدار چه دانم که هنوزتاز دور ندیده فتم آشفته و مدهوش
۳
هر چند برون نیستی از خاطر تنگمپیش آی که چون جان کشمت تنگ در آغوش
۴
در گوش تو یک نکته ز بخت سیه ماگفتن که تواند مگر آن خال بناگوش
صفحهٔ ۱ از ۲