خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرشهست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
۲
نازنینی که کنون خاسته از مسند نازکی بود طاقت رنج ره و تاب سفرش
۳
گرچه از رفتن او می رودم صبر و شکیبهر کجا رفت خدایا به سلامت ببرش
۴
مبر ای باد بدان سو نفس سرد مراکه مبادا رسد آسیب به گلبرگ ترش
صفحهٔ ۱ از ۲