خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردش جام که زد صنع ازل پرگارشسرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
۲
سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدرسایه بر بام فلک می فکند دیوارش
۳
نیست وجه من مخمور جز این دلق کهنوای من گر نستاند به گرو خمارش
۴
بنده پیر مغانم که در اطوار سلوککار ما یافت گشاد از گره زنارش
صفحهٔ ۱ از ۳