خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخت کز خط مشکین شد مزین صفحه سیمشهمانا در جفاکاری نوشتی لوح تعلیمش
۲
فتاد اندر کشاکش دل ز چشم و ابروی شوختبه تیغ غمزه کن جانا میان هر دو تقسیمش
۳
متاع جان همی خواهی ز من گر خود نمی آییفرست از لب سلامی تا کنم فی الحال تسلیمش
۴
منجم حکم فتح الباب اشک ما رقم می زدروان شد سیل خون از جوی جدول های تقویمش
صفحهٔ ۱ از ۲