خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپیده دم که شد از خانه عزم حمامشهزار دلشده شد خاک ره به هر گامش
۲
چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروختفروغ صبح دگر از صفای اندامش
۳
چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشستبه گرم خانه عرق بر عذار گلفامش
۴
تنش چو نقره خام و هزار مفلس عورگرفته کیسه به کف بهر نقره خامش
صفحهٔ ۱ از ۲