شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوضلعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض
۲
نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید توبلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض
۳
تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرشچون به دست توست جان من علاج این مرض
۴
گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساختزین سخن امید می دارم که من باشم غرض
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth