شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایقکه نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشق
۲
آن که با روی نکو داد تو را پایه عذراچه عجب گر دهد از عشق مرا منصب وامق
۳
گو طبیبم ز غم عشق تو پرهیز مفرماکه مزاج من بیمار به عشق است موافق
۴
دل و جان بسته زلفت به رخت مهر چه ورزمعشق را شرط نخستین چه بود ترک علایق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth