خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد شیخ شهر طعنه بر اسرار اهل دلالمرء لایزال عدوا لما جهل
۲
تکفیر کرد پیر مغان را وگر بردبویی ز کفر او شود از دین خود خجل
۳
محضر به خون اهل صفا می زند رقماین رقعه بر جهالت او بس بود سجل
۴
آیین صدق و رسم مروت نه کار اوستاز طبع منحرف مطلب خلق معتدل
صفحهٔ ۱ از ۳