خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسلمانان چه سازم چاره با آن شوخ سنگین دلکه هم کام از لبش صعب است و هم صبر از رخش مشکل
۲
اگر تن در فراق او دهم عمری ست بیهودهوگر دل بر وصال او نهم فکری ست بی حاصل
۳
دوای عشق گویند از سفر خیزد چه دانستمکه در دل مهر آن مه خواهد افزون شد به هر منزل
۴
اگر نی آب بر آتش زدی باران اشک منز برق آه گرمم سوختی هم ناقه هم محمل
صفحهٔ ۱ از ۲