شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدم تو را و رفت ز دست اختیار دلآری ز دست دیده خراب است کار دل
۲
هر نخل آرزو که نشاندم ز قد تودر باغ جان نداد بری غیر بار دل
۳
ترکی ست چشم مست تو کز ابرو و مژهتیر و کمان کشیده به قصد شکار دل
۴
دل سوخت ز آتش غم و پیکان به سینه ماندهم یادگار تیر تو هم یادگار دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth