شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می خرامد سوی بستان شاهد رعنای گلمی رود آب روان تا سر نهد در پای گل
۲
تافت ابر از سیم رشته سوزن از زر ساخت مهرتا صبا دوزد قبای لطف بر بالای گل
۳
جلوه گل را بود چیزی ورای رنگ و بوینیست بی چیزی که بلبل شد چنین شیدای گل
۴
وقت گل کامی بگیر از دلبر نارسته خطپیش ازان روزی که بینی خارها بر جای گل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth