خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم از تیغت پس از قتل استخوان خود قلمتا کنم شرح غمت بر لوح خاک خود رقم
۲
بر سرم ران روزی از راه کرم رخش جفاتا کیم داری ز محرومی لگدکوب ستم
۳
گر خم محراب ابروی تو بیند شیخ شهرپشت طاعت کم کند دیگر به سوی قبله خم
۴
از مژه خوناب وز دل خون ناب آید مراغرقه خواهم شد درین سیل دمادم دمبدم
صفحهٔ ۱ از ۲