خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیمکه توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم
۲
تا شد آن ماه مسافر ز سر عشرت و نازما به صد حسرت و دردیم درین شهر مقیم
۳
یار را با من دلخسته قدیمی عهدی ستآه اگر یار فراموش کند عهد قدیم
۴
میل جور و ستم از خاطر آن شوخ نرفتکی رود شیوه لطف و کرم از طبع کریم
صفحهٔ ۱ از ۲