خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارمکه با اغیار همدم دیدنت طاقت نمی آرم
۲
تو را گر در حق یاران بود اندیشه قتلیبه حق دوستی یارا که با آن نیز هم یارم
۳
ز شوق آن لب نوشین ز دیده تا سحر هر شبعقیق ناب می ریزم سرشک لعل می بارم
۴
ازان لب نیم جانی عاریت دارم بیا جانابنه لب بر لبم کان عاریت را با تو بسپارم
صفحهٔ ۱ از ۲