خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون خاک شوم گر گذری سوی مزارمبوی جگر سوخته یابی ز غبارم
۲
چون رفتنی است از تنم این جان بلاکشآن به که به خاک سر کوی تو سپارم
۳
در گلشن جان می شکفد صد گل شادیزان غنچه که در سینه ز پیکان تو دارم
۴
هر دم کنم از خون جگر خاک رهت گلتا روزنه دل به رخ غیر برآرم
صفحهٔ ۱ از ۲