خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایمولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم
۲
مرا زین در مران چون با سگانت بسته ام عهدیکه تا جان در تنم باشد بود خاک درت جایم
۳
بگرید زار و گوید جان ازین مشکل توان بردنجراحت های پیکان تو را با هر که بنمایم
۴
اگر بوسیدن پای تو نتوان کاش بگذاریکه رخسار غبارآلود بر خاک رهت سایم
صفحهٔ ۱ از ۲